دستور تازه طالبان درباره ریش و موی سر مردان!

[ad_1] به گزارش هوشمند نیوز، شیخ عزیز الرحمان المهاجر رئیس امر به معروف و نهی از منکر هرات به آرایشگاه های مردانه این شهر دستور داد که اجازه تراشیدن ریش و همچنان اصلاح موی سر جوانان به‌ شکل غربی را ندارند. او در ویدیویی تاکید کرد مدل موی مردان نباید شبیه کفار باشد. ۳۱۱۳۱۱ [ad_2]

کد خبر : 458473
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 23 ژانویه 2024 - 21:04
دستور تازه طالبان درباره ریش و موی سر مردان!

[ad_1]

به گزارش هوشمند نیوز، شیخ عزیز الرحمان المهاجر رئیس امر به معروف و نهی از منکر هرات به آرایشگاه های مردانه این شهر دستور داد که اجازه تراشیدن ریش و همچنان اصلاح موی سر جوانان به‌ شکل غربی را ندارند.

او در ویدیویی تاکید کرد مدل موی مردان نباید شبیه کفار باشد.

۳۱۱۳۱۱

[ad_2]

لینک منبع : هوشمند نیوز

آموزش مجازی مدیریت عالی حرفه ای کسب و کار Post DBA
+ مدرک معتبر قابل ترجمه رسمی با مهر دادگستری و وزارت امور خارجه
آموزش مجازی مدیریت عالی و حرفه ای کسب و کار DBA
+ مدرک معتبر قابل ترجمه رسمی با مهر دادگستری و وزارت امور خارجه
آموزش مجازی مدیریت کسب و کار MBA
+ مدرک معتبر قابل ترجمه رسمی با مهر دادگستری و وزارت امور خارجه
ای کافی شاپ
مدیریت حرفه ای کافی شاپ
خبره
حقوقدان خبره
و حرفه ای
سرآشپز حرفه ای
آموزش مجازی تعمیرات موبایل
آموزش مجازی ICDL مهارت های رایانه کار درجه یک و دو
آموزش مجازی کارشناس معاملات املاک_ مشاور املاک

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

حامد بزنی پنج‌شنبه , 25 ژوئن 2026 - 11:58

اسم من حامد، ۲۲ سالمه و قد بلند و لاغرم . یک شب ساعت 2 نصف شب مثل خیلی شبهای دیگه داشتم ولگردی می کردم. موهام مدل خروسی و سیخ بود . با یک پیراهن مشکی براق و یک شلوار لی تنگ فاق کوتاه که کمی پارگی داشت با کمربند کابویی میخدار تنم بود. همیشه اینجوری لباس می پوشم. با یک راننده کامیون جاده ای نزدیک محل زندگی به بهانه این که موقع رد شدن از جاده بین شهری تند می رفت، گیر دادم و لات بازی درآوردم و فحش های رکیک دادم و او هم آمد پایین و گلاویز شدیم. یهویی دو نفر دیگه هم از پشت کامیون آمدند کمک او (فکر کرده بودم تنها بوده). نتونستم فرار کنم و گیر اون سه تا نامردا افتادم. راننده کامیون یه پامو گرفت و یکی دیگه هم دستامو گرفت. سومی هم با یک ماشین اصلاح دستی کهنه که نفهمیدیم از کجا آورده بود، روی کله ام جاده باز کرد و بعد با اردنگی منو راهی سلمونی کردند (برای کچل کردن زورکی) و رفتند. صبح روز بعد مجبور شدم برم سلمونی. رفتم پیش یه سلمونی دوره گرد که یه مرد افغانی چاق بود و می شناختم. نزدیک یک ضایعاتی و جمع آوری زباله بساط داشت. ماجرا رو تعریف کردم. یه کارتون خواب هم اونجا بود و هر دو کلی بهم خندیدند. یارو سلمونیه گفت باید کچلت کنم اونم با شماره صفر ! به اجبار نشستم. یارو سلمونیه اول نیمه راست سرم رو که اون نامردا جاده باز کرده بودن، زد بعد نصف سرم کچل و نصف دیگه خروسی شد. بعد سمت چپ را هم زد و فقط ماند موهای سیخ وسط سرم که از پشت تا جلو مثل یه دیوار در وسط کله ام بود و مثل پانک ها شده بودم. یه کم اوجوری بودم و پس آخر اونم از پشت سر کم کم زد و امد جلوی سر و کچل شدم. کارتون خوابه هم ماشین اصلاح رو گرفت و به سلمونی کمک کرد و حسابی ماشین اصلاح رو روی سرم راه برد تا حتی یه تار مو باقی نگذاشت. بعدش کلی روی سرم که مثل سمباده، زبر شده بود، دست کشیدن. من ماندم و کله کچل شماره صفر مثل سمباده!
این هم ایمیل من:
hamed.bezani2000@gmail.com