
ترافیک را انداخته بود گردن او؛اما همزمان داشت به دوستش میگفت:«داداش ولی دمشون گرم،آسفالت اون اتوبان رو درست کردن.» رونالدو آمد،رونالدو رفت و تمام.شد مثل قصه سیندرلا.ساعتش که تمام شد دوباره همه چیز برگشت سرجای اولش.چمن که افتضاح بود،ورزشگاه مخروبه را هم با کمک عباس و تیمش(متخصصان پرچم های بالای هزارمتر!)پوشانده بودند و اصلا بدون













