ضبط صوتی این مقاله در اینجا.
تجارت بزرگ امتداد دولت است.
دولتها کسبوکارها و مشتریانشان را کنترل میکنند و سلاح انتخابی آنها قانونگذاری است. مقررات به دست آمده آنقدر گسترده و خودسرانه است که دولت می تواند کسب و کارها را تا زمانی که آنها مانند یک رکت حفاظتی مافیایی رعایت کنند، مورد آزار و اذیت قرار دهد. و با توجه به کوچک بودن فراوان بوروکرات ها، قوانین می تواند به اندازه یک برنامه تلویزیونی واقعی بی معنی باشد.
بیشتر شرکت ها به جای مقابله با آزار و اذیت، بخش های کاملی دارند که بر رعایت مقررات تمرکز دارند. هزینههای انطباق بیاهمیت نیستند، اما بسیار بهتر از نداشتن کسبوکار است، بنابراین کسبوکارها آنها را پرداخت میکنند. اینها اساساً بخش هایی برای راضی نگه داشتن بوروکرات ها هستند. اوباش حداقل این ادب را دارد که درباره آنچه میخواهد صریح باشد، تنظیمکنندهها اغلب با خود تناقض دارند و پیروی از آن بیشتر هنر است تا علم.
و اشتباه نکنید، نمی خواهید بوروکرات ها را عصبانی کنید، زیرا آنها می توانند زندگی را به جهنم تبدیل کنند. به عنوان مثال، کمیسیون فرصت های شغلی برابر (EEOC) قدرت نظارتی عظیمی بر هر کسب و کاری دارد.
آنها که در اصل برای اجرای قوانین حقوق مدنی ایجاد شده اند، در حال حاضر این قدرت را دارند که هر کسب و کاری را که می خواهند نابود کنند. چگونه؟ از طریق آنچه به عنوان قانون “تأثیر متفاوت” شناخته می شود. مانند هر قانون دیگری، نیت به اندازه کافی شریف است. ایده این است که اطمینان حاصل شود که کارفرمایان علیه اقلیت ها تبعیض قائل نمی شوند. با این حال، در عمل، این قانون هر کسب و کاری را ناقض می کند.
استاندارد این است که اگر هر شغل خاصی در یک شرکت دارای درصد دقیق اقلیتها به عنوان جمعیت محلی نباشد، EEOC میتواند شرکتهایی را که تخلف کردهاند پیدا کند. البته از نظر آماری انجام این کار برای تک تک مشاغل در هر شرکتی غیرممکن است. از آنجایی که هر شرکتی نقض میکند، وظیفه بخشهای انطباق در همه جا این است که برگهای چای را بخوانند و سعی کنند تا آنجا که ممکن است EEOC را عصبانی نکنند.
قانونگذاری استبداد است
این واقعیت که شرکتها احتمالاً نمیتوانند از همه قوانین پیروی کنند به این معنی است که تنظیمکنندهها آزادند تا علیه مشاغلی که دوست ندارند، دعوی قضایی را پیگیری کنند. هر تجارتی نقض می شود، بنابراین اجرای قوانین اساساً به معنای مرگ است. وقتی دولت می تواند هر تجارتی را بدون هیچ چاره ای به قتل برساند، این استبداد است. اجرای خودسرانه قوانین به بوروکرات ها قدرت می دهد و این قدرت یک چک سفید برای اجرای ترجیحات بوروکرات ها است.
شرکتها معمولاً با بوروکراسی مبارزه نمیکنند، بلکه آن را مماشات میکنند. پویایی ظاهر میشود که در آن کسبوکارها به شاخکهای دولت تبدیل میشوند و هر برنامهای را که از آنها خواسته میشود به پیش میبرند. شاهد باشید که شرکت ها چقدر مشتاقانه از ایدئولوژی بیدار شده و دستورات ماسک استقبال می کنند. به جای خدمت به مشتریان، مشاغل به دلیل قدرت اجرای قوانین به دولت خدمت می کنند.
توییتر و بسیاری از شرکت های دیگر حساب هایی را که دوست ندارند حذف می کنند. آنها قدرت قانون گذاری را نیز یاد گرفته اند. اگر به اندازه کافی دقت کنید، تقریباً هر حسابی نقض می شود. کسب و کارها رفتارهای توهین آمیز را از اربابان خود یاد می گیرند و آن را برای کاربران خود تداوم می بخشند.
در قلب همه این روابط ناکارآمد قدرت است و قوانین بیشتر به معنای قدرت بیشتر برای صاحبان قدرت است. افرادی که می توانند قوانین را اجرا کنند قدرتمندتر می شوند و با متمرکز شدن قدرت، استبداد نتیجه اجتناب ناپذیر است. به عبارت دیگر، قاعدهسازی سلاحی است برای صاحبان قدرت برای اعمال قدرت بر کسانی که بر آنها حکومت میکنند. مانند یک خویشاوند بدرفتار و از نظر عاطفی ناپایدار، کسانی که تحت چنین اختیاری هستند باید روی پوسته تخم مرغ راه بروند به این امید که بتوانند روز را پشت سر بگذارند.
عواقب استبداد تشریعی ویرانگر است. مردم، نه فقط مشاغل، پیرو قوانین می شوند. به جای اینکه یک موقعیت را بر اساس اصول ارزیابی کنند، بر اساس اینکه چه کسی قدرت دارد ارزیابی می کنند. اخلاقیات اجتماعیپاتیک میشوند، جایی که فقط در صورتی اهمیت دارند که افراد مسئول را عصبانی کنند. مردم انگیزه دارند که به جای ساختن چیزهای مفید، مورد لطف حاکمان قرار گیرند. اراده حاکمان مهمتر از مشتریان، تمدن یا حتی درست یا غلط بودن آن است.
سپس حاکمان از این تغییر در رفتار برای بازسازی هنجارهای اجتماعی استفاده می کنند. آنها جامعه را وادار به اصلاح بر اساس آرمان های خود می کنند که لاجرم دارای ایراداتی است و فاجعه ای تمام عیار دارد. آزمایشهای فراوان مارکسیسم در قرن گذشته گواهی بر این است که چنین بازسازی تا چه حد میتواند مرگبار باشد.
جایگزین فروتن
قوانین و قوانین بیشتر فقط قدرت را متمرکز می کند و سیستمی را ایجاد می کند که به مرور زمان ظالمانه تر می شود. حتی ایالات متحده که بر اساس اصول حکومت محدود تأسیس شده بود، اکنون سازمانی مانند EEOC دارد که می تواند هر شرکتی را که بخواهد به نحوی غیرقانونی تشخیص دهد و آنها را به ناعادلانه مجازات کند. گرایش به اقتدارگرایی را می توان به گسترش قوانین ردیابی کرد. در نگاهی به گذشته، قانون قدرت را متمرکز کرد، به همان روشی که دسرهای شیرین باعث افزایش شاخص توده بدنی میشوند.
پس جایگزین چیست؟ چگونه یک جامعه از تمرکز قدرت جلوگیری می کند؟
پاسخ هنجارهای اجتماعی یا عدالت مبتنی بر قانون طبیعی است. قانون طبیعی این ایده است که مردم یک احساس شهودی از عدالت دارند که عموماً مورد توافق است و با آن می توانیم عادلانه بودن یک عمل را تعیین کنیم. یک مثال خوب از یک سیستم مبتنی بر قانون طبیعی، حقوق عمومی انگلیسی است. قانون عرفی انگلیسی چیزی نبود که از طریق قانون تصویب شود، اما به آرامی یک مورد را در یک زمان تعریف و کشف کرد. قضات بر اساس هنجارهای اجتماعی حکم میکردند و قانون عرفی همین است. تا به امروز، در جایی که قانون صریح وجود ندارد، قضات صرفاً از استاندارد هنجارهای اجتماعی برای تصمیم گیری استفاده می کنند. به نظر می رسد بسیار هولناک تر و باطنی تر از آنچه واقعا هست. قانون طبیعی به معنای واقعی کلمه عقل سلیم است، همانطور که در اکثر مردم مشترک است.
قانون طبیعی معیار عادلانه تری است، استانداردی که مبتنی بر هنجارهایی است که از همه مردم گرفته شده است، نه فقط نخبگان حاکم. این قانون غیرمتمرکز است تا قانون متمرکز. به هر حال، هنجارهای اجتماعی از طریق تعاملات متعدد توسعه می یابند و از پایین به بالا ظاهر می شوند تا اینکه تحویل داده شوند.
بسیاری از کارهایی که قانون انجام می دهد، تلاش برای واکشی است. صرف نظر از قانون، قانون طبیعی یا عقل سلیم همچنان وجود خواهد داشت و این نقض قانون طبیعی است که ما عموماً آن را شر می شناسیم. اقتدارگرایی شکست می خورد زیرا قوانین طبیعی یک بار در یک زمان نقض می شود.
ثبات و شکوفایی
تغییر هنجارهای اجتماعی بسیار دشوارتر از قوانینی است که توسط یک مرجع وضع می شود و قدرت آن در آن نهفته است. هنجارهای اجتماعی بسیار پایدارتر هستند و در معرض تغییرات ناگهانی از طریق قوانین نیستند. این یک چیز عالی است زیرا مردم می توانند با اطمینان بسیار بیشتری برای آینده برنامه ریزی کنند. اگر این آشنا به نظر می رسد، باید. به همین دلیل است که ارز ثابت برای یک جامعه خوب است و ارز ناپایدار وحشتناک است.
قوانینی که مبتنی بر هنجارهای اجتماعی و احساس عدالت جمعی مردم هستند، زمینه های حاصلخیزی را ایجاد می کنند که تمدن از آن جوانه می زند. به جای قرار گرفتن در معرض نیروهای ظالمانه حاکمان، این اطمینان وجود دارد که عمل در چارچوب هنجارهای اجتماعی محافظت در برابر تخریب ناگهانی را فراهم می کند. در یک جامعه مبتنی بر قانون طبیعی، تغییرات در هنجارهای اجتماعی به کندی انجام می شود، به این معنی که آنها توسط کسانی به دست می آیند که آنها را تغییر می دهند، نه اعطا می شوند. این چیز خوبی است زیرا هر تغییری بالقوه باید قلب و ذهن جامعه را بهعنوان یک کل و نه تنها چند قانونگذار را به دست آورد.
بی ثباتی هنجارهای اجتماعی از ویژگی های ساختارهای استبدادی است. به سادگی شاهد همه تغییرات در هنجارهای اجتماعی در دو سال گذشته نسبت به ده سال قبل باشید.
در مقابل، بر اساس قانون عرفی، هنجارهای اجتماعی پایدار هستند و رفتارهای با اولویت کم را در پی دارد، که تمدن را می سازد. می توان پروژه های بلندمدت را تکمیل کرد و به جای هدر دادن، سرمایه گذاری کرد. همچنین کمبود قابل توجهی در رانت جویی وجود دارد، زیرا بوروکراسی مرکزی برای تغذیه وجود ندارد.
تصادفی نیست که مکان هایی که تحت قوانین عمومی انگلیسی زندگی می کنند، تمایل به رونق دارند. هنگ کنگ، دبی، استرالیا و بسیاری از جاهای دیگر تحت یک استاندارد قانون غیرمتمرکز پیشرفت کرده اند. فقدان استبداد در این کشورها یک موهبت بوده و امکان برنامه ریزی بلندمدت را فراهم می کند.
قانون یک مالیات است
ما نیاز به بازنگری در قوانین داریم. از نظر سیاسی، قوانین جدید به عنوان راهی برای مردم در نظر گرفته میشود تا به آنچه میخواهند برسند، اما هزینههای آن را نادیده میگیرند. بازی مجموع صفر قانون گذاری در نهایت مردم را در بند و تحت کنترل افرادی قرار می دهد که قوانین را تعیین می کنند. بهجای آزادی، ارتشهایی از رانتخواران را به دست میآوریم که بر تبعیت از مقامات تمرکز میکنند و این کار سازندگان واقعی را کم میکند.
بشریت می تواند تحت قانون غیرمتمرکز شکوفا شود، قانونی که همیشه تغییر نمی کند. این استدلال پشت بیت کوین و استدلال علیه پول های فیات و آلت کوین ها است. پول فیات و آلتکوینها به قانونگذاری از بالا وابسته هستند و به دلیل افزایش کنترل مقامات مرکزی، آزادی را محدود میکنند. قوانین بیشتر به معنای کنترل بیشتر است. یک سیستم غیرمتمرکز طبیعتاً به معنای آزادی بیشتر و اطمینان بیشتر است که در نتیجه برنامه ریزی بهتری حاصل می شود. نگاه کنید که چند شرکت دولتی در حال برنامه ریزی برای استخراج بیت کوین در مقابل اتر برای دهه آینده هستند.
بیت کوین به دلیل ماهیت غیرمتمرکز آن برنده خواهد شد. اگر جامعه قانون غیرمتمرکز را بپذیرد می تواند پیروز شود.
این یک پست مهمان توسط جیمی سانگ است. نظرات بیان شده کاملاً متعلق به خود آنها است و لزوماً نظرات BTC Inc یا را منعکس نمی کند مجله بیت کوین.
لینک منبع : هوشمند نیوز
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰