عده ای بر این باورند که «سرنوشت» به طور کلی به ضرورت وقوع یک رویداد خاص یا سناریوی مشخص در زندگی فرد اشاره دارد از این دیدگاه ما نقشی فعّال در تعیین آیندهی خود نداریم و همه چیز برای ما تعیین شده است. در تعریفی دیگر «سرنوشت» بیانگر وضعیت و است که یک فرد در اینده خواهد داشت که نتیجه ی شرایط تاریخی، اجتماعی ، فرهنگی و یا ژنتیکی می باشد در این رویکرد، سرنوشت به عنوان یک نتیجه از عوامل بیرونی و درونی که از کنترل فرد خارج است تعریف میشود در واقع فرد در برابر آن ناچار است. بطور مثال، ما در انتخاب پدر و مادر، طبقه اجتماعی، درون گرا یا برون گرا بودن مان و یا حتی کشوری که در ان بدنیا امده ایم نقشی نداشته ایم.
در مقابل این نظریه، عده ای از اندیشمندان تاکید بر« ارادهی آزاد» دارند یعنی هر فرد بر اساس تشخیص و خواسته های خود قدرت تصمیمگیری دارد. طبق این دیدگاه، انسان میتواند در مسیر زندگی تصمیم ها یی را بگیرد که باعث تأثیر و تغییر در آینده شخصی او میشود. بنابراین، این دیدگاه بر این اعتقاد استوار است که انسان قدرت انتخاب دارد و میتواند با تصمیمگیریهای خود راهی مشخص را برای خود تعیین کند.
در روانشناسی، سرنوشت به عنوان نتیجهای از تصمیمات و رفتارهای گذشته فرد تعریف میشود و به طور معمول، به صورت یک الگوی تکرار شونده در زندگی فرد در نظر گرفته میشود. این دیدگاه بیان میکند که شما در برداشتن اولین قدم در هر مسیری آزاد هستید، اما به محض اینکه آن قدم را بردارید، قدم های بعدی شما اجتناب ناپذیر و قابل پیش بینی میشود. بطور مثال شما در دوران دبیرستان این انتخاب را دارید که از بین رشته های متنوع یکی را انتخاب کنید اما همین که یک رشته را انتخاب کردید،درجه آزادی عمل شما در انتخاب رشته های دانشگاهی محدود میشود و در مسیر مشخصی سوق داده می شوید در واقع مسیرهای بعدی و فرصت هایی که بر اساس انتخاب اولیه با ان روبرو می شوید از منظر روانشناسی سرنوشت شماست «سرنوشت» و «ارادهی آزاد »به عنوان دو مفهوم متضاد و مانعه الجمع در نظر گرفته میشوند. به عبارت دیگر، وجود «سرنوشت» به نوعی باعث ناچاری و نبود« ارادهی آزاد» در برخی از تصمیمات و رفتارها میشود. اما با این حال، این دو مفهوم توامان در زندگی انسان وجود دارند.
حال اگر بیاییم نگاهی التقاطی داشته باشیم و محدودیت« سرنوشت» را با تعریفی که از« اراده ازاد» داده ایم ترکیب کنیم به مفهوم متقاعد کننده تری دست پیدا خواهیم در معنای اخیر ،« ارادهی آزاد» به فرد اجازه میدهد که با توجه به شرایط و محدودیتهای موجود، تصمیمات خود را بگیرد و رفتار خود را انتخاب کند.نکته در خور در این تعریف این است که محدودیت های موجود همان سرنوشت انسان است که از کنترل او خارج است، به عنوان مثال، فرض کنید که یک فرد تصمیم گرفته است که برای تحصیل در خارج از کشور برود و در یک رشته خاص درس بخواند.شاید در نگاه اول این تصمیم به عنوان یک انتخاب آزادانه شناخته میشود، اما نباید از نظر دور داشت که ورود به این دانشگاه و رشته با توجه به شرایط و محدودیتهای ورود به دانشگاه های دیگر به او تحمیل شده است. در این صورت، تصمیم فرد به نوعی با توجه به شرایط و عوامل خارجی تعیین میشود و به همین دلیل، میتوان گفت که علیرغم انتخاب فردی اما« سرنوشت» نیز در این تصمیم نقش داشته است. «سرنوشت» در تمامی کنش های انسانی نقش تعیین کننده ای دارد ولی این واقعیت بمعنای نادیده گرفتن « ارادهی آزاد» و قدرت انتخاب فرد نخواهد بود. بعبارتی «سرنوشت» کلیات زندگی انسان را متاثر می کند اما اهداف جزئی تر به انتخاب و اراده انسان بر می گردد این بدین معناست که ازادی اراده و سرنوشت بعنوان دو مفهوم پارادوکسیکال ، توامان در زندگی انسان نقش اساسی دارد.
رابطه ی بین «سرنوشت» و« ارادهی آزاد» به عنوان یک رابطه پیچیده، به شرایط و عوامل مختلفی، وابسته است. در برخی موارد، «سرنوشت» به عنوان یک عامل محدود کننده برای« ارادهی آزاد »فرد شناخته میشود، در حالی که در دیگر موارد، به عنوان یک عامل تعیین کننده ی مثبت و همسو با ارادهی فرد عمل می کند.بطور مثال دو نفر را تصور کنید که یکی در خانواده متمول و فرهنگی و دومی در خانواده ای با پایگاه اجتماعی بسیار فرو دست بدنیا امده یعنی در شرایط کاملا متفاوت اجتماعی شده اند با فرض یاد شده «سرنوشت» اولی بعنوان متغیری است که همسو با رشد و توسعه فردی همراه است اما «سرنوشت» شخص دوم بعنوان عاملی بسیار محدود کننده در زندگی عمل می کند، همانگونه که بدان اشاره شد «سرنوشت» تا حدودی تعیین کننده ی زندگی است اما نمی تواند از وجود «ارادهی آزاد» و قدرت انتخاب فرد کاسته شود زیرا علیرغم محدودیت هایی که« سرنوشت» تحمیل می کند ، اما انسان ها همچنان بیشترین قدرت را برای تغییر و تصمیم گیری دارند.
۲۳۳۲۳۳
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰